شيخ ذبيح الله محلاتى

80

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

در مناقب ابن شهرآشوب از ام سلمه و سلمان فارسى و على بن ابى طالب مرويست كه گاهى كه فاطمه ادراك كردند مدرك زنان را و دريافت مقامى را كه درخور خطبه و شايسته خواستارى بوده باشد بزرگان قريش كه خداوند شرف و صاحب فضيلت و كثرت ثروت بودند و سبقت اسلام داشته‌اند كردن آرزو برافراشته‌اند هريك از محجوبه حاجت پرده برگرفت و مكنون خاطر را بر منصه ظهور نهاد رسول خداى از آنها اعراض مىفرمود و امر فاطمه را حواله بوحى مىنمود و گاهى از رخسار مباركشان تفرس غضب ديدار مىگشت و اگرنه آثار وحى در آن حضرت آشكار مىكرديد ابو بكر بن ابى قحافة نيز به حضرت رسول شتافت و نام فاطمه را تذكره ساخت و دق الباب خواستارى نمود پيغمبر در پاسخ فرمود تزويج فاطمه جز به حكم وحى صورت نخواهد بست ابو بكر چون اين بشنيد ديگر سخن نكرد و بنزد عمر بن الخطاب شتاب گرفت و صورت حال را مكشوف داشت عمر گفت اى ابو بكر مگر ندانستى كه رسول خدا دست رد به سينه آرزوى تو گذاشت بجاى باش كه پيغمبر هرگز فاطمه را با تو كابين نخواهد بست ابو بكر گفت هان اى عمر نيكو آنست كه تو فاطمه را تقديم خطبه كنى تواند شد كه رسول خدا مسئلت ترا باجابت مقرون دارد عمر بدين سخن مغرور گشت بنزد رسول خدا رفته عرض حاجت نمود بىنيل مرام برگشت ابو بكر را آگهى داد ابو بكر گفت اى عمر اسعاف حاجت ترا نيز پذيرا نگشت اكنون باش تا ببينم از حجاب قضا چه مكشوف افتد در ( اللمعة البيضاء فى شرح خطبة الزهراء ) گويد جماعت صحابه در اين سخن بودند و معاز و سعد بن عباده در آن مجلس حاضر بودند گفته‌اند رسول خدا كار فاطمه را بوحي حوالت مىنمايد و كس بجاى نمانده كه در مقام خواستگارى برنيامده باشد بناگاه عبد الرحمن بن عوف از راه برسيد و او مردي صاحب مال و ثروت بود و چون سخنان آنها را شنيد گفت اكنون من مىروم و فاطمه را خواستگارى مىكنم و گمان مىكنم او را به من تزويج بنمايد به جهت كثرت اموال من و رسول خدا مردي فقير و مسگين است احتياج بمال من دارد كه بازوى خود را به آن قوى گرداند سپس رفت به خدمت رسول خدا و عرض حاجت نمود درحالىكه لباسهاى فاخر در بر كرده بود و بوى خوش بسيار به كار برده بود بر حضرت وارد شد و عرض حاجت نمود حضرت در جواب ساكت بود عبد الرحمن گمان كرد كه حضرت مىخواهد تعيين مهر نمايد